محمد بن حسين البيهقي
637
تاريخ بيهقى ( فارسي )
نديده بود و نخوانده . و پس از آن اين نوشتگين را با دو شغل كه داشت دوات دارى 1 داد و سخت وجيه گشت ، چنان كه چون لختى شمشاد 2 بار خان گلنارش 3 آشنايى گرفت و يال بركشيد 4 كارش به سالارى لشكرها كشيد تا مردمان بيتهاى صابى 5 را خواندن گرفتند كه گفته بود بدان وقت كه امير عراق معزّ الدّولة تگين جامهدار را به سالارى لشكر فرستاد ، و الأبيات : طفل يرفّ الماء من وجناته و يرقّ عوده * و يكاد من شبه العذارى فيه أن تبدو نهوده ناطوا بمقعد خصره سيفا و منطقة تؤده * جعلوه قائد عسكر ، ضاع الرّعيل و من يقوده 6 و پس بر بونعيم و نوشتگين نوبتى كارها گذشت تا آنگاه كه گذشته شدند ، چنان كه گرم و سرد روزگار بر سر آدمى ، و آورده آيد بجاى خود و اينجا اين مقدار كفايت است . روز شنبه شانزدهم شعبان امير ، رضى اللّه عنه ، به شكارپره 7 رفت . و پيش بيك هفته كسان رفته بودند فراز آوردن حشر را از بهر نخجير راندن ، و رانده بودند و بسيار نخجير آمده ؛ و شكارى سخت نيكو برفت . و امير بباغ محمودى بازآمد دو روز مانده از شعبان ، و صاحب ديوان خراسان بو الفضل سورى معتزّ 8 از نشابور در رسيد و پيش آمد به خدمت و هزار دينار نشابورى نثار كرد و عقدى گوهر سخت گرانمايه پيش امير نهاد . و امير از باغ محمودى به كوشك كهن پدر بازآمد به شهر روز شنبه . نخست روز ماه رمضان روزه گرفتند . و سوم ماه رمضان هديهها كه صاحب ديوان خراسان ساخته بود پيش آوردند پانصد حمل 9 ، هديهها كه 10 حسنك را ديده بودم كه بر آن جمله آورد امير محمود را آن سال كز حج بازآمد وز نشابور ببلخ رسيد . و چندان جامه و طرايف 11 و زرّينه و سيمينه و غلام و كنيزك و مشك و كافور و عنّاب و مرواريد و محفورى 12 و قالى 13 و